تبليغاتX
                                                                             96bscsarriytzdr1dnbi.gif Mehrafarid

Mehrafarid
خاطرات دخترمهربونمون
قالب وبلاگ

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز                                

سلام...

سلامی به گرمای مهربونی شما خوبان...

سلام به دختر شیرین سخنم...

  12/2/91 بیست وپنج ماهگی مهرآفرید جونم مبارک


تجربیات مادرانه ام را بعد از مدتی دوری از ثبت خاطرات در وبلاگ مینویسم...

*ترک عادتی شیرین بعد از دوسال وابستگی

دقیقا دوسه روز بعد از اینکه دخترم دوسالش تموم شد تصمیمی که باید انجام میشد رو با کلی نگرانی و استرس شروع کردم...مثل همیشه توکلم بخدابود...دیگه وقتش رسیده که دخترموازشیر بگیرم...میخاستم از یک ماه قبل بصورت تدریجی شیرشو قطع کنم اما از اونجایی که وابستگی بیشتری پیدا کرده بود منصرف شدم...پانزدهم فروردین از صبح به دخترم شیر ندادم و چسب زدم گفتم درد میکنه...اوف شده و رفتیم بیرون و برای دخترم که تاحالا زیاد بهش بستنی نداده بودم بخوره بستنی گرفتیم و با شکلات خورد.بعدازظهر با هزار ترفند بالاخره خوابید و غروب رفتیم بیرون دورزدیم.دخترم میگفت:مه مه اوف شده...بستنی میخورم.شب دیگه نشد شیر نخوری و تا صبح دیگه کلی....

16/1/91 از صبح تاشب شیر به دخترم ندادم و شب تا صبح هم همینطور.

یک چندروز خیلی بهانه میگرفت دخترم اما خداروشکر این مرحله رو هرچند فرازو نشیب هایی داشت پشت سر گذاشتیم.(فرازونشیب هاش خیلی طولانیه وانشاله تو اولین فرصت ثبتش میکنم)

*از همسر مهربونم بابت همیاری کردنم بسیار سپاسگذارم .دوستت دارم عزیزم.

*از مامان سها خیلی خیلی ممنونم که توی پشت سر گذاشتن این مرحله با راهنمایی هاشون قوت قلب و کمک بزرگی به من کردند.ممنونم دوست مهربونم.

شیرین زبونم ماشاله واسه خودش خانمی شده...شعر زیرو از سی دی با نی نی یادگرفته و وقتی میخونه کلی قربون صدقش میرم

                                     الاکلنگ و تیشه

                                    بوبی بوبا همیشه

                                     کنارهم با هم ان

                                 دوستی اینجوری میشه 

دلبندم وقتی تاب سوار میشه میخونه:

                                      تاب تاب عباسی

                                      خدا منو نندازی 

                                    اگه میخای بندازی

                                    بغل....بندازی(جای خالی شامل مامان یا بابا ویا خاله جون میباشد)

اصولا ما والدین دنبال چیزهای دور و دست نیافتنی برای آموزش به کودکمون هستیم که از خیلی چیزهای ساده و آموزشی دوروبرمون غافلیم

مثلاتاحالا زیاد نمیذاشتم مهرآفریدم برنامه های تی وی رو نگاه کنه اما از اون روز یک تجربه شد برام .یک روز صبح زدم شبکه 2 داشت برنامه اتل نتل تماشا پخش میشد.خاله سارا راکت بدمینتون و توپشو آورده بودواز بچه هایی پنج شیش ساله پرسید اسم این بازی چیه؟متاسفانه هیچکدوم نمیدونستند.حقم دارند شاید تاحالا ماماناشون مثل من تلنگری نخورده بودند که بخان اینارو یاد کوچولوهاشون بدن.خلاصه همین بهانه ای شد که از داداشم بدمینتونشو بگیرمو نشون دخترم بدم...

این روزها از مهرآفرید میپرسم شما تو چه رشته ورزشی فعالیت میکنید؟نفسم میگه:فعالیتتتت؟؟؟بدمینتون

)ماشاله عزیزممم(

به دخترم یاد دادم وفتی میگم:چشم نخوری.....میگه:ماشاله

                                                    دوستت دارم عزیزم


[ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 9:7 ] [ مامان سحر ] [ ]

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

پاره تن مــــن ،

حس امروز من به تـــــو ،یه حس فوق العاده اس.

حسی که ،فقـط باید مــــــــــــــــادر باشی ،تا بفهمی .

خوشحالم از اينكه ،تو هم روزي مادر خواهي شد.كه درك خواهي كرد ،حال امـــروز من رو ...


امروز من ،با تمـــــام وجود نفس مي كِشمت ،مي بويمت...

مثل هر روز ديگر !

اما امــــــروز متفاوت تر است ،شيرين تر است ، از روزهاي قبل.

اخر امـــــروز ، روز من است. روز مـــــادر !

و اين تــو هستي كه بهــــانه ي امــروز من شدي .بهانه ي مـــادر شدنم.

ممنون از تـــو ، بهــــانه زندگي ام.


هنـــــوز هم در باورم نميگنجد !

يعني "مــــن‌"مادر شدم ؟ مادر "تـــــو " ؟!

كاش توانسته باشم و بتوانم،كه مــادر خوبي برايت باشم .

كاش لايق اين نام مقــــدس باشم.

كاااااااش...


تمـــــام امروز خاطره شد ،بخاطر حضـــور تو .

تو كه ، تكه اي از بهشــــــــت ي .


دوستت دارم.


[ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 11:30 ] [ مامان سحر ] [ ]
به نام خدای بزرگ و مهربون
من و بابایی به تازگی با یک مشکل جدید مواجه شدیم و اون پرت کردن اشیا توسط مهرآفرید جونه.قبلاْ اینکارش فقط محدود بود به توپها و آجرهاش توی سطلش اما در حال حاضر هر چی به دستش بیاد پرت میشه.برای رفع این مشکل مامانی بر آن شد که دست به دامن گوگل بشه و از یه وبلاگ دیگه به اسم سامان این مطلب رو پیدا کرد که امیدواره به کار بقیه دوستان هم بیاد.با تشکر از مدیر وبلاگ سامان
 
پرت کردن اشیاء:

کودکان از سن حدودآً 14 ماهگی تا سه سالگی پرتاب کردن را یاد گرفته و از اینکه اشیاء را پرت کنند لذت می برند. اینکه آنها بتوانند انگشتانشان را از دور چیزی که در دست دارند باز کرده و آنرا رها کنند خود یک پیشرفت در استعدادهای حرکتی آنها محسوب می شود. همچنین برای پرتاب کردن اشیاء، هماهنگی بین دست و چشم لازم است. پس هنگامیکه کودک شما شروع به پرتاب کردن اشیاء می کند نه تنها او بسیار به خودش احساس غرور می کند که یک استعداد جدید را کشف کرده، بلکه شما نیز باید خوشحال باشید که او یک مرحله رشد دیگر را نیز طی کرده است. هرچند که این امر ممکن است شما را خوشحال نکند که او ماکارانی را از بشقابش بر روی زمین بریزد و یا پستانکش را توی خیابان از دهانش به بیرون پرت کند.

چگونه با پرت کردن کودکان رفتار کنید؟
تا جائیکه پرت کردن اشیاء توسط کودکتان خطری برای اطرافیان ایجاد نمی کند، نباید او را سرزنش و یا تنبیه کنید. متوقف کردن کودکتان از پرت کردن اشیاء به اطراف در این سن تلاش بیهوده است. به جای اینکه او را متوقف کنید سعی کنید به او یاد بدهید که چه چیزهایی را می تواند پرت کند و چه چیزهای را نباید پرت کند. اگر تعداد وسایلی که به او اجازه می دهید پرت کند زیاد باشد، او سریع تر یاد می گیرد که چه چیزهایی را نباید پرت کند. او را به پرت کردن چیزهای بی خطر تشویق کنید، مثلاً در منزل تعدادی توپهای فرم فومی یا پارچه ای تهیه کنید و با یکدیگر توپ بازی کنید و یا اگر به خرید می روید از او بخواهید خرید شما را داخل چرخ بیاندازد، او از اینکه به او اجازه دهید که خورده سنگهای کنار جوب را داخل جوب پرت کند بسیار لذت می برد. به این ترتیب او کم کم یاد می گیرد که پرت کردن چیزهای مناسب در زمان و مکان مناسب اشکال ندارد. اگر او چیزی را پرت کردکه نباید می کرد بعنوان مثال قاشق غذاخوریش را، به او تذکر بدهید قاشق برای پرت کردن نیست، وقتی غذایت را تمام کردی می توانی توپت را پرت کنی و بعد از غذایش به او توپ بدهید تا پرتاب کند. در صورت ایجاد ریخت و پاش بر اثر پرتاب اسباب بازی هایش از او نخواهید که آنها را جمع کند بلکه با کمک همدیگر مرتب کنید.

چگونه با پرت کردن از روی عصبانیت مقابله کنید؟
در صورتی که کودک شما از روی عصبانیت به سوی کودکان و یا افراد دیگر چیزی را پرت کرد، در این صورت بهترین کار این است که در صورت امکان، هر چند بار اول او را نادیده گرفته و به او محل نگذارید. زیرا اگر کودک بداند که می تواند با پرت کردن اشیاء به سوی دیگران توجه شما را جلب کند، حتماً این کار را تکرار خواهد کرد. اما اگر دیدید که او این کار را تکرار می کند و یا باعث ایجاد ناراحتی و درد در کودک دیگری می شود در این صورت بلافاصله او را از محیط دور کرده و با آرامش ولی قاطع به او بگویید «کاری که کردی درد داشت نباید این کار را بکنی».
اینکه او را از محیط دور می کنید به او مهلت می دهد که فکر کند چرا از زمین بازی و یا جاییکه داشته لذت می برده دور شده است و اگر هر بار که او از روی عصبانیت چیزی را پرت کرد همین کار را تکرار کنید، او می داندکه برای چه از بازی دور شده است و به احتمال بسیار زیاد دست از پرتاب اشیاء به سوی هم بازیهایش بر می دارد. البته به یاد داشته باشید که برای مدت زیاد او را از محیط دور نکنید در غیر این صورت او فراموش می کند که چرا از بازی کردن دور نگه داشته شده است. در حالی که به او توضیح می دهید جرا او را از محیط دور کرده اید حتما از او تعریف هم بکنید طوری که گفتۀ مثبت و منفی شما پشت سر هم باشد. مثلا می توانید بگویید" تو که آنقدر بچۀ خوبی هستی این کار را نمی کنی. پرت کردن کار بدی است".
[ شنبه بیست و ششم فروردین 1391 ] [ 17:30 ] [ مامان سحر ] [ ]

تولد هر کودک بشارت امیدی است که شاید او نجات دهنده بشریت باشد.   

                                                                                                                             گاندی

مهرآفرید مهربانم تولدت مبارک نفس دوساله ی من

 

بازم شادی و بوسه ، گلای سرخ و میخک
میگن کهنه نمی شه 
تولدت مبارک

تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا
و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما

تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز
از
 آسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا

یه کیک خیلی خوش طعم، با چند تا شمع روشن
یکی به نیت تو یکی از طرف من

الهی که هزارسال همین جشنو بگیریم
به خاطر و جودت به افتخار بودن

تو این روز پر از عشق تو با خنده شکفتی
با یه گریه‌ی ساده به دنیا بله گفتی

ببین تو اسمونا پر از نور و پرندس
تو قلبا پر 
عشقه، رو لبا پر خندس

تا تو هستی و چشمات بهونه‌است واسه خوندن
همین شعر و ترانه تو دنیای ما زنده‌است

واسه تولد تو باید دنیا رو آورد
ستاره رو سرت ریخت، تو رو تا اسمون برد

تولدت عزیزم پراز ستاره بارون
پر از باد کنک و شوق، پر از اینه و شمعدون

الهی که همیشه واسه تبریک امروز
بیان یه عالم عاشق، بیاد هزار تا مهمون

 

خوشبختی من در بودن باتو است و روز تولد تو تقدیر خوشبختی من است

 

تو آمدی و عمیق ترین نگاه را از میان چشمان دریایی ات به وصال قلبم نشاندی

 

زیباترین گلهای دنیا تقدیم به تو ، بهترین عشق دنیا

 

تولدت مبارک

 

 

 

[ شنبه دوازدهم فروردین 1391 ] [ 8:7 ] [ مامان سحر ] [ ]

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

سلام

اين متن رو جايي خوندم نمي دونم نويسنده اش چه كسي هست خيلي زيباست

منم براي دخترم مي نويسم

یک درختم.نه پیر و نه جوان.در میانه ام.در آغوشم نهالی مدتی است جوانه کرده.نهالی که از من ریشه دارد.کوچک است و جوان.همه احساسم است.

منه درخت  گاهی برایش گرمم مثل خورشید .گاهی خشمگین مثل طوفان.گاهی ابری مثل باران.

آن زمان که ریشه ام را در میان ریشه های کوچکش می دوانم تا در خاک هر چه بیشتر استوار شود با خود می اندیشم که در درونش چه چیز به ارمغان خواهم گذاشت.مادریم را.عشقم را.احساسم را یا خشمم را.اما هر چه هست می بالم به او.آن زمان که من طوفانم یا که باران او خورشید من است.از خود می پرسم که او در من چه به یادگار می گذارد؟

مست می شوم از گرمایش .مهرش ...

ای کاش مثل او من هم نهالی می شدم پر از بخشش.پر از گرمای لذت بخش خورشید...

 دختر قشنگم خيلييييييييييييييي دوستت داريم

مهرآفریدم یک سال و یازده ماهشه

مادر بودن دلخوشی های خاص خودش رو داره


یه روز که موفق می شی دو قاشق بیشتر بخورونی!! به کودکت خودت چهار کیلو چاق می شی


یه شب که خوب و آروم و بی دردسر و زود می خوابه احساس می کنی کوه کندی و ته دلت غنج می ره از این موفقیت عظیــــــــم


وقتی هر روز کلمات جدیدی خلق می کنه و اضافه شون می کنه به ادبیات فارسی انقددددر می خندی تا غش کنی و از یه ور بیفتی

(کلمات خنده داری مثل بخشیدکه ترجمه ی سلیسش می شه: ببخشید!!)مخصوصا اگه از دهن خوشبو و ناز یه دخمل کوچولوی دو ساله ی نوک زبونی دربیاد که دیگه واقعااااااااااا غش کردن هم داره

قد می کشی با هر سانت قد کشیدن طفلت و وزن می گیری با هر گرم وزن گرفتنش...

و ... خیـــــــــــــلی چیزای ناب دیگه


دلخوشی مادرانه ی این روزای ما یواش یواش نزدیک شدن به دو سالگی دخترکمون و شمارش معکوس نزدیک شدن به روز تولدشه... اینه دلخوشی مون...

دختر قشنگم امروز بیست و سه ماهه شدی و فقط یه ماه دیگه تا روز تولد دو سالگیت مونده و من این روزا با تغییر و تحولات خیلی خیلی زیادی تو وجود نازنینت روبرو هستم.

از قول یه کتاب خوب:


""زمانی که به فرزند دو ساله تان می نگرید احتمالا ترکیبی از احساسات خوب و بد خواهید داشت. مشاهده ی این که این کوچولوی شیطان به کودکی مستقل، کنجکاو، و پرشور تبدیل می شود بسیار لذت بخش است. اما خداحافظی با آن کوچولوی وابسته ای که مطابق میل و اراده ی والدینش به کنترل درمی آمد و همیشه نیازمند و خواستار توجه بود، مشکل است...
و ... دو سالگی دوران وحشتناکی نیست، بلکه دوره ای است که در آن شخصیت فردی کودک به تدریج نمایان می شود... (کلیدهای رفتار با کودک دو ساله - مگ زوبیگ)""


دخترم ديگه براي خودت خانمي شدي حرفايي شیرینی مي زني و چه به موقع به كار مي بريشون.

خداروشکر بعد از دوماه تلاش و کوشش پروژه پوشک گیری با موفقیت به پایان رسید.البته تاریخ خداحافظی با پوشک تو دفتر خاطرات دخترم ثبت شده.هرچند این مرحله از فراز و نشیب های زیادی برخوردار بود.خداروشکر...

شرح پروژه از پوشک گرفتن:

حدود دو ماه پیش ما رفته بودیم جزیره خارک...میخواستیم یکهفته بمونیم اما مجبور شدیم دوهفته تو جزیره موندگار بشیم.از اونجایی که برای مهرآفریدم از دایپر پمپرز استفاده میکردم و اونجا هم دایپرهای ایرانی موجود بود و دخترم به این نوع از دایپرها شدیدا حساسیت داشت و بدنش جوش میزد تصمیم گرفتیم که پروژه رو آغاز کنیم.الان بعد از دو ماه کم کم بنتیجه رسیدیم و کم کم داره دخترم  یاد میگیره جیششو بگه اما...وای از اون روزها و شب های سخت...بنظرم من خیلی زود شروع کردم  چون مجبور شدم ...از تجربه شخصی خودم به این نتیجه رسیدم که اگه تو سن دوسالگی شروع به این کار کنیم خیلی راحت تره

مدتیه بفکر از شیر گرفتن مهربان دخترم هستم.آخه چیزی به دوسالگی مهرآفریدجونم نمونده.اما متاسفانه به روش تدریجی هم اقدام کردم نشد.خداجون کمک کن.خیلی نگرانم.شما مامانهای مهربون که این مرحله رو پشت سر گذاشتید لطفا منو راهنمایی کنید

دختر بیست و سه ماهه من وقتی لباس نو می پوشه با ناز میگه خوشگله...

دوستت دارم

[ شنبه سیزدهم اسفند 1390 ] [ 8:34 ] [ مامان سحر ] [ ]
فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز
سلام
مهرآفرید جونم بیست و دو ماهه شدنت مبارک




مه

دوستت دارم عزیزم
[ چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390 ] [ 13:0 ] [ مامان سحر ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

مهرآفریدیعنی آفریده مهرومحبت ودوستی.
تک ستاره ی زندگی مامان و بابا ساعت 9صبح روز 12فروردین 1389پابه عرصه وجودگذاشت وهمه چیه ماشد.بهترین و با ارزش ترین هدیه ی خدا دوستت داریم.
امکانات وب
بک لينک طراحي سايت
Daisypath - Personal pictureDaisypath Anniversary tickers